|
من تو را از درون میشناسم!و از زیر پوست...
|
و من كم كم ضعف رو تو خودم ميديدم، مرگ رو باور كردم!
روحيم واقعا ضعيف شده بود!
واسه كوچكترين چيزي اشكم در مياومد...
مرگ...هيچ وقت واسم چيز دردناكي نبوده! و البته هميشه باهام بوده
درد..هميشه نمونه ي كوچيكي از مرگه! وقتي كه سرت رو تو دستات ميگيري و ميگي واي خدا مردم از سردرد ميشه مصداق حرفم!
هميشه اين احتمال رو دادم كه ممكنه خيلي ناگهاني سراغم بياد!
و خيليم بهش فكر كردم...بعدش چي ميشه...چطوري ميميرم...
و هر وقتم احساس كردم خيلي بهش نزديكم كم كم رابطه هام رو كم كردم...
ميترسم...خيلي از سخت كنده شدن! ميترسم...!
توي خونه حتي به مامانم هم نزديك نميشم...آغوشش رو تجربه نميكنم!
اينترنت كمتر ميام....به دوستام كمتر سر ميزنم!
علايقم رو سكوب ميكنم....
و... آروم آروم تهيميشم!
وقتي از بالا به خودم نگاه ميكنم ميبينم هيچي ازم نمونده!
نميتونم كسي رو با خودم داشته باشم چون با من نابود ميشه!
اينه دليل كمتر اومدنم... و اينه دليل انزوام!
اينايي كه گفتم منيش اين نيست كه نشستم منتظر مرگ...نه! ولي فاصلم رو با همه رعايت ميكنم.
خيلي تنهام...و خيلي حرفا هست كه توم رسوب كرده! و خيلي ها هستن كه ميتونم باهاشون حرف بزنم...
ولي موقش كه ميرسه من لال ميشم! و اين خيلي اذيتم ميكنم!
خيلي....
مراقب خودتون باشيد![]()
ولنت همگي مبارك...
هرچند حالم از اين روز به هم ميخوره!
مهري...فكر نميكردم بري...اولين بار بود واسه بسته شدن وبي گريه كردم![]()
مراقب خودت باش خانومم![]()
بعدا اضافه شده:
چنبار گوشیتو نگا کردی
محضه معجزه؟
چنبار شده جمله ی بعدی رو بگی
محضه معجزه؟
شده چشماتو ببندی و بخوابی فقط برای اینکه نبینی و نفهمی؟
چنبار صبح چشماتو باز کردی و سقفو نگاه کردی؟
شده با کسی برگردی
محضه معجزه؟
چقد نگاه کردی
دنبال یه کوره امیدی! چیزی شبیه به معجزه
که اتفاق نیفتاد و نیفتاد و نیفتاد
دلخوش به چند قطره معجزه!
از وبلاگ:مه/يار